|
|
|
|
|
امروز یه اتفاقی بران افتاد که خیلی کپ کردم . کپ که نه متحیر شدم ، انگشت به دهان موندم. اصلا باور م نمیشه . از یکی از همکارام تو بخش املاک خواهش کردم یه سوالی راجع به پرونده آپارتمانی که گرفتیم بکنه و بهم بگه . من ساده فکر کردم خوب یه سواله دیگه . یه زنگ میزنه می پرسه دیگه . . . . از اون موقع تا الان که رسیدم خونه و دارم می نویسم 60 تا شاخ در آوردم . می دونین " شیرینی " اش چنده ؟ 500 هزار تومان الی یک میلیون تومان ! همکارم با یه حالتی که انگار بایه آدم از دهات برگشته ساده طرفه بهم فهموند که خانوم محترم اینجا تو اداره ثبت رسمه اگه نمی دونین بدونین . یعنی یه چیزایی تو این ثبت رسمه که انگار جزو رسوم قدیمی و ریشه دار ثبتی هاست . کاریش هم نمیشه کرد . اگه یه کارشناس می فرستن یه ملک رو متر کنه ، از صاحب ملک شیرینی می گیره . اگه یه نقشه بردار یه نقشه رو در میاره ، شیرینی می گیره . اگه برگه پایان کارت رو آوردی باید شیرینی بدی تا امضا شه . اگه یه بازرس می فرستن سر ملک شیرینی می گیره . . . اون هم چه شیرینی هایی! کمترینش یه میلیونه ! تازه من همکارشون بودم مثلا نرخ شیرینی شون رو پایین کشیدن !
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 15:31 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گرشاه پیامی به غلامی نفرستاد. . . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:6 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان
بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا آن مار ابله خویش را بر خار میزد دم به دم سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها بی صبر بود و بیحیل خود را بکشت او از عجل گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:13 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
امتحان از 50 آیه چهارم رو دادیم . منم که بلد نبودم . البته نه که بلد نباشم . سودابه خیلی سوالا رو سخت در آورده بود ! واما در ادامه بحث هدایت رسیده بودیم به سر بحث موجودات فرا مادی و غیر انسانها : جن – ملک و فرشته – حیوان . راجع به فرشته ها نکته جالب برای من و مهتاب و سمیه " لزوم ایمان داشتن به فرشته ها" بود . واینکه خدا خیلی کاراشو به فرشته ها می سپاره انجام بدن . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:45 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر خوبه که مدل من با اینها فرق می کرد . خدا رو هزار بار به خاطر کوچکی خونه ام و به خاطر ساده بودن وسایل خونه ام و به خاطر ساده پوشیدن خودم و به خاطر . . . شکر کردم . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 13:46 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رو شکر که " چپول بودن " شخصیتم رو خوب دارم حس می کنم. مدتیه احساس می کنم یه آینه جلوم گذاشتن و دارن قشنگ جاهای زشت و ناراست شخصیتم رو بهم نشون می دن . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:13 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی می تونه کمکم کنه؟چند سالی است احساس می کنم دارم تو " هپروت " زندگی رو می گذرونم.توی یک چیزی شبیه کما . نفس می کشم ، علایم حیاتی دارم اما اصلا احساس نمی کنم که زنده ام . همه چیز انگار برام یک حالت غیر واقعی داره . یک جور موقت بودن . یک جور معلق ماندن . احساس می کنم اصلا خودم نیستم یا شاید هم سرجای خودم نیستم . احساس می کنم تکه ای از یک پازل هستم که توی جای اصلی خودم قرار نگرفتم . هی در مقاطع مختلف سعی می کنم خودم رو گول بزنم و به خودم بگم نه زهرا این حالات و احساسات همه اش چرته . بریز دور و زندگی ات رو بکن . تلاش کن و با امید قدمهاتو بردار .هی توی وقایع و اتفاقات ریزو درشت اطرافم می گردم دنبال نشونه که با خودم بگم دیدی واقعییه . حباب و هپروت و ... نیست . تا یک مدتی هم می تونم تو گول زدن خودم موفق باشم و لی باز بعد یک مدتی .... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:0 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
تو این دنیا همه چیز درهمه . نمیشه انتخاب کنی . عزا و عروسی هم درهمه .همه اش رو با هم می دن . می خوای بخواه می خوای نخواه . همینه که هست .
عروسی برادر عزیزم و فوت برادر عزیز همسرم باهم اتفاق افتاد ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
چند شب پیش رفتیم درباره الی رو دیدیم .تا امروز همه اش ذهنم داره درباره الی فکر می کنه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:35 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
من هم مثل خیلی ها در این روزها گیج شده ام . چهره همکارم نسرین که به نظر من تقریبا نماد یک دختر بدون تعصبات سیاسی است و قلب صافی دارد امروز مرا خیلی به فکر فرو برد . احساس می کرد از احساساتش سوء استفاده شده و چقدر این قضیه اذیتش کرده این روزها .تا یکی دو روز پیش همراه جوانان زیادی که با خوشحالی دستبند سبز به دست می بستند و هیجان و جار و جنجال به پا می کردند بالا و پایین می رفت .اما این یکی دو روز اطلاعات راست و دروغ و ضد و نقیض طرفداران دو نامزد مطرح را که می شنود فقط کپ می کند و به حال احساسات خودش حسرت می خورد .نمی تواند باور کند .نمی تواند سر در بیاورد بلاخره آمار و ارقام میرحسینی ها درست است یا آمار و ارقام احمدی نژادی ها !
خداییش من هم هنوز نفهمیدم چه خبر است ! یک نکته جالب دیگه این روزها بحث هاشمی است . یادم می آید دقیقا همان کسانی که روزی از هاشمی با صفات و کلماتی مثل دزد یاد می کردند و با این وسیله می خواستند کل نظام را زیر سوال ببرند اکنون در مقابل سخنان احمدی نژاد جبهه گرفته اند و کلی دم از پرستسژ روشنفکری و .. میزنند و فریاد دفاع از حیثیت هاشمی سر می دهند . خداییش ماکه نمی فهمیم چه خبره ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 20:4 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز با همکارم رفتیم پارک بانوان . حال داد . کلی بازی کردیم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:3 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
اما برای من مدتهاست که مسجد دوست داشتنی معنی ندارد.هیچ جای دنج و آرامی نمی شناسم . هیچ جایی دیگر حس آرام و دوست داشتنی به من نمی دهد. من مسجد دوست داشتنی ای برای خودم ، برای خود خودم ندارم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:39 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها به فیلم " به همین سادگی " خیلی فکر می کنم . هر بار هم که به تنهایی طاهره فکر می کنم یه جورایی تا چند روز پرخاشگر میشم .عصبی میشم .عصبی می شم به خاطر ظلمی که به همون سادگی به طاهره های زیادی میشه و گاهی احساس می کنم پس خداکجاست؟!
اما باز یاد "آسیه" می افتم و آروم میشم . زن پاکی که همسرش "فرعونه" : پس میشه ! میشه زن فرعون به مقام عالی برسه .لزوما فاطمه چون همسرش علی بود به اوج نرسید بلکه فاطمه خودش فاطمه بود. نمی دانم . شاید دارم بیخودی با ذهنم بازی می کنم . اما شاید آسیه ها باید خدا را بیشتر شکر کنند که بدون در کنار داشتن علی ای ، تنهای تنها ، پاک می مانند و قدمهای پاک بر می دارند . انگارآدم تو " محضر" خدا که قرار می گیره باید تنهای تنها باشه . هیچ مهم نیست با کی ازدوا ج کرده . مهم خود خود آدمه . شاید همسر خوب فقط یک چاشنی باشه .همین و نه بیشتر .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:56 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
از حرف و حرف و حرف خسته ام . از تجربه و تجربه و تکرار تجربه خسته ام .از شنیدن خسته ام . از فهمیدن خسته ام .از درک کردن خسته ام . از کشف کردن لحظه های ناب خسته ام . . . چیز دیگر . . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:12 توسط مخلوق
|
|
||
|
|
|
|
|
روز و شب ها رفت. من بجا ماندم در اين سو ، شسته ديگر دست از كارم. نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش نه خيال رفته ها مي داد آزارم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:2 توسط مخلوق
|
|
||